در حال حاضر آمار دقیقی از تعداد ناشران سراسر کشور ندارم اما در این سالها شاهد ساکتی بوده ام که که رشد سرطانی بنگاه های کوچک نشر را دیده ام.وقتی در دوره ی دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی مالیات از صنعت نشر برداشته شد،تا حدودی خیال ناشران از بابت چرخه ی اقتصادی تولید و باز تولید آسوده شد.اما از دوره ی ریاست جمهوری آقای خاتمی تا امروز می بینیم که ناشران کوچک پی در پی متولد می شوند؛این افزایش تصاعدی چه علتی دارد؟
با نگاهی گذرا به وضعیت نشر واضح است که بازار کتاب در مجموع در اختیار چند ناشر بزرگ دولتی و چند ناشر توانای خصوصی است.توانمندی ناشران دولتی نیاز به توضیح ندارد و توانایی آن چند ناشر خصوصی که تعدادشان تقریبا به اندازه ی انگشتان دو دست است به دلیل رابطه ای است که با نویسنده ها و مترجمین و شاعران صاحب نام و شناخته شده دارند و هر کتابی که چاپ می کنند می تواند حادثه ای در بازار کتاب باشد.اما ناشران کوچک،به خصوص ناشران کوچک شهرستانی چه؟
زمانی وزارت ارشاد در تلاش بود که با حربه ی حتمیت لیسانس در گرفتن مجوز نشر ،تعداد ناشران یا مجوزهای صادره را محدود نگه دارد.در حالی که روز به روز به تعداد لیسانسیه های کشور اضافه می شود وبرای وزارت ارشاد تفاوتی بین لیسانس دانشگاه تهران و لیسانس دانشگاه پیام نور واحد ممقان ممسنی وجود ندارد،به نظر می رسد این حربه از کار افتاده است.
پیش از این گفته ام که نویسنده ها و شاعران جوان بسیاری را می شناسم که کتاب یا دفتر شعری زیر بغل ،از این ناشر به آن ناشر رفته و در نهایت مجبور به سرمایه گزاری برای چاپ اثر خود شده اند و ناشر حتی زیر بار پخش کتاب هم نرفته و همان هزار یا دست بالا دو هزار نسخه کتاب را به خود مولف تحویل داده که برو خودت بفروش.
بد نیست این نکته را بگویم که برای هزار نسخه کتاب در قطع رقعی -با قیمت فعلی کاغذ- حدود پنجاه و سه درصد از مبلغ پشت جلد هزینه می شود که همین هزینه برای دو هزار نسخه، حدود چهل و چهار و برای سه هزار نسخه نزدیک به سی و پنج درصد پایین می آید و باید اضافه کرد که از چاپ دوم به بعد هزینه حدود بیست و پنج درصد خواهد بود.فشار ناشر به مولف سرمایه گزار برای افزایش تیراژ کتاب به همین نکته برمی گردد و البته برای شرکت های پخش هم هرچه تیراژ کتاب بالاتر باشد بهتر است.اما آن هزار نسخه ای که در یک چرخه ی نه ماهه به فروش می رود بسیار بهتر از سه هزار نسخه ای است که برای فروش به بیش از سه چرخه ی نه ماهه نیازدارد.
همه ی ما می دانیم که نویسنده و شاعر ناگزیر است که اثرش را چاپ و عرضه کند و وقتی ناشر خون او را مباح می داند -در حوزه ی نشر خون و سرمایه قرین هم اند- هنرمند ما حق دارد که فکر کند "اگر مجوز می داشتم به همه ی این از خدا بی خبرها نشان می دادم و علاوه بر چاپ آثار خودم ،آثار نویسنده ها و شاعران جوان را هم چاپ می کردم و نشان می دادم که فرهنگ و هنر...و چه وچه".او لیسانس دارد،پس تقاضای مجوز نشر می کند.برای من خیلی عجیب است که وزارت جلیله ی ارشاد اغلب به این تقاضاها پاسخ مثبت می دهد و مجوز نشر را صادر می کند،مجوزی که در ابتدا موقت است و به شرط چاپ چند عنوان در سال تمدید می شود.
و شاعران و نویسنده هایی را سراغ دارم که مجوز نشر گرفته اند و سال اول را با چاپ آثار خود گذرانده اند و آثارشان فروش نرفته به سال دوم رسیده اند و سال دوم کابوسی تمام عیار شده است که با آن همه کتاب های مانده در انبار پخش یا زیر زمین خانه ی مادری در سکنج چاپ کتاب برای جلوگیری از ابطال مجوز و ترس از کمبود جا برای انبار کردن کتاب های جدید مانده اند.
البته که کپی رایت می تواند این مشکلات را حل کند اما در حال حاضر که کپی رایتی وجود ندارد و از سوی دیگر -چه خوب- که نویسنده ها و شاعران و مترجمان ما هر روز افزون هستند و نمی دانند با آثارشان چه کنند.اینترنت هم پاسخ خوبی برای حل مشکل نیست که هنوز هم همان دو پول سیاه حاصل از قلم زنی بسیار دلچسب است؛دلچسب است که لبخند مظلومانه ی نویسنده و شاعر را بسیار دیده ام.
یک نکته ی جالب دیگر بگویم و بعد هم حرف آخر.تیراژ کتاب کودک باید حداقل ده هزار نسخه باشد تا دخل و خرج ناشر برای چرخه ی نه ماهه جفت و جور شود.حالا وقتی سه هزار نسخه در برابر کتاب خوان های این سرزمین هست و فروش نمی رود -ای بسا هزار نسخه- چطور ناشر ده هزار نسخه کتاب کودک چاپ می کند و برای فروش چاپ اول هیچ دغدغه ای ندارد؟علت در پخش نهفته است.کتاب های بزرگسالان فقط توسط شرکت های پخش توزیع می شود اما برای پخش کتاب های کودک،هم شرکت های پخش تلاش می کنند و هم شرکت های پخش مطبوعات.برای همین می بینیمکه هر دکه ی روزنامه فروشی سی - چهل عنوان کتاب کودک به معرض کذاشته است.
گذشته از این که ناشران رشدی تصاعدی دارند،گذشته از این که برای بسیار از تقاضاهای مجوز نشر، هسته ی اولیه تلاش برای چاپ و عرضه ی آثار خود است،گذشته از این که سال دوم برای این ناشران کابوس است،به نظر می رسد باید تعاملی بین ناشران و شرکت های پخش مطبوعات و چه بسا شهرداری ها ایجاد شود که همان اندک کتاب های بزرگسالان لااقل در انبارها نماند.اطمینان دارم که در آن صورت،حتی اگر خود مولف سرمایه گزار اثر خود باشد ،نگرانی از باب توزیع کتاب نخواهد داشت.
این سطور و چند مطلبی که در این باب پیشتر آورده ام،همه و همه فریاد است به دیوار تا از در بیرون برود؛دوستان اهل ادب،هیچ می دانید در حال حاضر اغلب دفترهای شعر و بسیاری از مجموعه های داستان کوتاه نویسنده های جوان، قیمتی به اندازه ی یک بسته سیگار دارد؟یک بسته کمتر در ماه سیگار کشیدن یعنی امکان خرید یک دفتر شعر -حتی کم رمق- یک مجموعه داستان -هرچندکم مایه- و در برابر کتاب داستانی که از نویسنده ای جوان خریده می شود،یا دفتری از شاعری جوان،روزی یک بسته سیگار هم برای کتاب شما کشیده نخواهد شد؛این را باور کنید هرچند که همه می دانیم کتاب نخریدن مسئله ای مالی نیست که صددرصد فرهنگی است.
و حرف آخر ،دوستان شاعر و نویسنده ام،کمی دست نگه داید و مطمئن باشید با گرفتن مجوز برای چاپ آثار خود،بدون سرمایه ی لازم و بدون تجربه ی کافی و برنامه ی مشخص،در باتلاقی فرو خواهید رفت "که مگر معجزه ای پناه دهد از گزند خویشتنم".
