خوليو كورتازار - ترجمه ي بيژن مشكي
ازيك نامهي پرت شده روي ميز خطي ميآيد،در طول الواري از جنس كاج ادامه مييابد و از يكي از پايهها پايين ميرود.خوب كه نگاه كني،ميبيني خط در طول كف پاركت پوش ادامه مييابد،از ديوار بالا ميرود و توي كپي يكي از نقاشيهاي بوشه ميچرخد،طرحي از شانهي زني خم شده بر نيمكتي راحتي رسم ميكند،و در پايان از سقف اتاق بيرون ميرود و از زنجير برقگير توي خيابان پايين ميسرد.اينجا به خاطر سيستم حمل و نقل عمومي دنبال كردنش دشوار است،اما با اندكي دقت بيشتر ميتواني بالا رفتنش را از چرخ اتوبوسي پي بگيري كه در كنجي پارك شده است و آن را تا باراندازها ميبرد.آنجا از درز جوراب نايلون رخشان موبورترين مسافر پايين ميآيد،به قلمرو خصمانهي انبارهاي لباس وارد ميشود،ميپرد و ميلولد و راهش را چپاندرقيچي تا بزرگترين بارانداز طي ميكند.در آنجا (اما ديدنش مشكل ميشود،فقط موشها كه چهر دست و پا خود را بالا ميكشند آن را دنبال ميكنند) باز توي كشتي با موتورهاي غران ميپرد،از الوارهاي عرشهي درجهي يك عبور ميكند،به سختي از بالاي دريچهي اصلي ميپرد و طول كابيني كه در آن مرد غمگيني كنياك مينوشد و گوش به سوت وداع سپرده است از درز شلوار بالا ميرود،از اين طرف به آن طرف جليقهي بافتني،به پشت آرنج ميلغزد و با آخرين فشار در كف دست راستي كه دارد بر گرد قنداق شش لولي ميپيچد پناه ميگيرد.
