تبليغاتX
طومار شرزین - کافه پیانو، ایستاده برشکاف و قهوه نوازی

این سخن که فاصله بین عوام و روشنفکران زیاد است و روز‌به‌روز زیادتر هم می‌شود، سخنی به گزاف نیست.کافی‌است به آثاری که برای مخاطب عام آفریده می‌شود نگاه کرده و با آثار روشنفکرانه مقایسه کنیم.مصداق‌ها فراوان است اما آن‌چه که بین همه‌ی آثاری که برای مخاطب عام آفریده می‌شود مشترک است، همانا منطق رقیق حاکم بر اثر و فقدان سطوح تاویل پذیر است.

از آنجا که فکر کردن و اندیشیدن موهبتی‌است که به آسانی به‌دست نمی‌آید،از جمله ویژگی‌های عوام، دوری از تفکر و به همین قیاس آثار عوامانه،بی‌نیاز از آن سطح اندیشه‌ای است که برای ره‌یافتن به پیچیدگی‌ها و لایه‌های پنهان آن نیاز به عرق‌ریزی روح باشد.

روشنفکران به دلیل ماهیت حوزه‌های اندیشه و با نظر به چگونگی و وسعت مطالعات خود دم‌به‌دم افق‌های جدید را کشف می‌کنند که همین کشف آنان را از عوام دورتر و دورتر می‌کند.

کسانی که برای مخاطب عام می‌نویسند،پیش از نوشتن خیال خود را از بابت مخاطب آسوده کرده‌اند و در عین حال می‌دانند که آثارشان مقبول منتقدانی که چشم و دل به آثار خلاقه‌ی روشنفکرانه دارند نمی‌افتد.گاهی البته اثری از این دست –به دلایل مختلف- از سطح عام جدا شده و توجه منتقدان را به‌خود جلب می‌کند.برای مثال می‌توان به بامداد خمار اشاره کرد که برخی نگاه مثبت به آن داشتند و گروهی نگاه‌شان به این اثر چنان بود که بامداد خمار نتوانسته حتی به آستانه‌ی رمان برسد که زنده‌یاد گلشیری این نظر را به صدای بلند فریاد زد.

شکاف بین آثار روشنفکرانه و آثاری که برای مخاطب عام نوشته می‌شود چنان وسیع و عمیق است که مخاطبین هریک از این آثار، رویکردی منفی به آثار طیف دیگر دارد.آثاری که برای عوام نوشته می‌شود از اقبال تیراژ برخوردار است و درمقابل،آثاری که شاخصه‌های خلاقه را درخود نهفته دارد همان است که درنهایت به حافظه‌ی ادبی این خانه،این زبان خواهدرفت وبرای نسل‌های بعد محفوظ خواهد ماند.مثلاً کدام یک از آثار ر.اعتمادی به عنوان دستاورد ادبی در حافظه‌ی منتقدان و علاقه‌مندان جدی ادبیات مانده‌است و در عین حال کدام‌یک از آثار خلاقه توانسته‌است به تیراژی مانند بامداد خمار دست‌یابد؟باید چند دهه می‌گذشت تا مجموع تیراژ "عزاداران بیل" و "شازده احتجاب" با تیراژ چهار ساله‌ی بامداد خمار قابل مقایسه باشد.

اما یک دسته آثار ادبی به طرز عجیبی متمایز از هر دو گروه هستند و در عین حال با هر دو گروه مرزهای مشترک دارند و همین اشتراک دوسویه ناب‌ترین ویژگی منحصر‌به‌فرد این آثار است.آثاری که خدنگ بر همان شکاف عمیق ایستاده‌اند.آثاری که در فرم و ساختار چنان بدیع و محکم‌‌اند که منتقدان و خواننده‌های جدی ادبیات را خوش می‌آید و هم‌زمان چنان سهل و ساده –در لایه‌های اولیه- به نظر می‌رسند که مخاطب عام می‌تواند کتاب را به‌دست بگیرد و از آن لذت ببرد.این آثار به دلیل غنای ساختاری حامل لایه‌های معنایی هستند و خواننده را گام‌به‌گام به عمق و لایه‌های دیگر هدایت می‌کنند.می‌توان گفت همین آثار هستند که به‌خوبی وظیفه‌ی خطیر روشنفکری را به انجام می‌رسانند از آن رو که خواننده‌ی عام در اثر، آن مایه اشتراک با درک و فهم خود می‌یابد که داستان را دنبال کند و اثر،نکته‌هایی برای دقت و درکی در همان سطح به او عرضه می‌کند تا مخاطب عام گامی به جلو حرکت کند.می‌توان اطمینان داشت که اگر مخاطب عام پیوسته با این آثار مواجه شود به سرعت از آثار صرفاً عوامانه دل‌زده شده و به سوی آثار جدی ادبی کشیده خواهد شد.شاید اگر تعداد این آثار بیش‌تر از این بود که هست،می‌توانستیم امیدوار باشیم آثار جدی ادبی بالاخره به تیراژی درخور توجه دست خواهدیافت.

کافه پیانو از نگاه من چنین است.نویسنده توانسته است برهمان شکاف عمیق بایستد و از این نظر کافه پیانو در ردیف آثاری چون سووشون و جای خالی سلوچ قرار می گیرد که از یک‌سو لایه‌هایی در اثر هست که رمان را به‌آسانی تا حوزه‌ی روشنفکری بر‌می‌کشد و ساده و صریح بودن موجب می‌شود که خواننده‌ی عام بتواند رمان را به سادگی دنبال کرده و از آن لذت ببرد.با ایستادن بر آن شکاف است که هم منتقدان به کتاب نظر دارند و هم خواننده‌ی عام وقتی کتاب را زمین می‌گذارد شاید برای نخستین بار به نقطه‌ای خیره می‌شود تا طعم غریب تجربه کرده را مزمزه کند،طعمی که پیش از این هرگز نچشیده است.

با همین مختصر می‌توان گفت کافه پیانو یکی از مهم‌ترین آثار حال حاضر ادبیات خلاقه است و حرف درباره‌ی فرم و ساختار آن بماند برای مجالی دیگر و باقی بقا.

+ نوشته شده توسط مرتضا خبازیان زاده(م.ایلنان) در شنبه بیست و یکم دی 1387 و ساعت 3:4 |