تبليغاتX
طومار شرزین - آه تمام نیم فاصله ها هفتان را گرفت

تا همین چند روز پیش، هفتان میان ما بود،بی‌هیچ فاصله‌ای.هر وقت می‌خواستیم از آخرین اخبار هنری و فرهنگی باخبر شویم کافی بود یکی دوبار کلیک کنیم و گاهی که می‌خواستیم تحلیلی،نقدی بخوانیم با همان کلیک‌ها به آن‌چه می‌خواستیم می‌رسیدیم و به اموات آقای شکراللهی و دیگر دوستان هفتانی رحمت می‌فرستادیم که در این وانفسای فقر مجلات ادبی،هفتان یک‌تنه در معرض ایستاده بود و چه خدنگ؛فاصله‌ای نبود.

هنوز هم که هنوز است بعضی سایت‌های خبری و تحلیلی از دست‌رس بیرون است. کلیک که سهل است حتی اگر پشت کامپیوتر را هم باز کنیم نمی توانیم به این سایت‌ها برسیم؛فاصله بسیار است.

حالا چند روزی است که علاوه بر اموات آقای شکر اللهی و دیگر دوستان هفتانی،اموات کسان ناپیدایی که فیلترشکن‌ها را می سازند مشمول رحمت بسیار است و خدا را شکر که این فیلترها رایگان به دست ما و خلق خدا می‌رسد و مهم هم نیست که بعضی از این فیلترها از همان اول خودشان فیلتر شده‌اند.با این همه الحق که بعضی‌ها کارشان درست است و پیوسته مشغول به‌روز رسانی فیلترهایی هستند که فیلتر شده یا می‌شوند. رحمت واسعه به این دوستان گم‌نام هم می‌رسد البته.

صبح روزی که لینک‌های هفتان را گوشه‌ی وبلاگ ندیدم خیال می‌کردم باید بروم به صفحه‌ی بلاگفا و تنظیمات را چک کنم.تنظیمات را چک کردم اما فایده‌ای نداشت. در ضمن از خیال هفتمم هم نمی‌گذشت که هفتان فیلتر شده باشد اما شده بود،با همان عبارت آشنا که این سایت مسدود شده‌است و اگر اشتباهاً نشده است روی گزینه‌ی پایین کلیک کنید تا بشود.فکر می‌کردم به این‌که آیا واقعاً ممکن است کسی از این که هفتان فیلتر نشده است ناراحت شود و بخواهد گزینه‌ی پایین را کلیک کند؟اگر هست،او کیست؟چگونه فکر می‌کند؟اصلاً به چه فکر می‌کند؟

چند لحظه به نقطه‌ی نامعلومی خیره شدم و نمی‌توانستم قیافه‌ی غم‌زده‌ی آقای شکراللهی و دوستان هفتانی را از ذهنم بیرون کنم.شاید حتی خیال هم کرده باشم که آقای شکراللهی را می‌بینم که دارد به آن کسی که دستور فیلتر شدن هفتان را داده، می‌گوید که :بابا،خوش انصاف،ما که تا جایی که زور داشتیم ملاحظه می‌کردیم.الحق که منظره‌ی تلخی بود.ناگهان یادم آمد که کسی لطف کرده و برایم چند فیلتر شکن فرستاده.به سرعت مشغول شدم،اولی فیلتر بود،دومی هم همین‌طور و سومی و چهارمی…بله،درست است،یکی از فیلترها، فیلتر نبود و هفتان را بازکرد.

صفحه‌ی اصلی هفتان روبه‌رویم بود که مثل گذشته چسبیده و بی‌فاصله نبود و درعین حال فاصله‌ی چندانی هم نداشت.

نیم‌فاصله … نیم‌فاصله …

+ نوشته شده توسط مرتضا خبازیان زاده(م.ایلنان) در چهارشنبه نهم بهمن 1387 و ساعت 4:52 |